پست این دفعه طولانیه اما جون من اگه حال نداری نخون اگه

 

 

می خونی دل بده و تا آخرش برو.ارزش وقت گذاشتن داره.

من انسانم،تو انسانی،همه ی ما انسانیم....حرفم اینه که کی

 

 

آدمه؟؟؟

 

 

HandSky.jpg

 

 

وَ لَو نَشاءُ لَجَعَلنا مِنکُم مَلائِکة فی الاَرضِ یَخلُفون:و اگر می

 

 

خواستیم حتما قرار می دادیم به جای شما(از شما)ملائکه را

 

 

در زمین تا خلافت کنند.60 زخرف.

 

 

دو تا معنیشم نوشتم تا یه چیزی بگم.خدا می تونست به جای

 

 

ما ملائکه رو بیافرینه تا روی زمین خلافت کنن.خلافت یعنی

 

 

بندگی.کسی که خلیفه و جانشین کسی میشه موظفه

 

 

دستورات مقام بالائیشو به طور تمام و کمال اجرا کنه.آهای....!

 

 

با توام.آره با تو.کجا رو نگا می کنی؟یه نگا به خودت بنداز ببین

 

 

چی کاره ای؟کجای دنیایی؟برا چی زندگی می کنی؟با تو ام

 

 

که خلیفه ی خدا روی زمینی.تویی که باید تمام دستورات

 

خدارو انجام بدی؛اما... .برا خدا کاری نداره مارو از رو زمین

 

 

برداره و کسی دیگه رو جانشین کنه پس حالا که من و تو رو

 

 

جانشین خودش کرده در مقابل این لطف بزرگ ما چی کار

 

 

کردیم؟؟؟

 

1-حجاب:چه قدر تو عمرمون پایبندش بودیم:یا ایها النبی قل

 

 

لازواجک و بناتک و نساء المومنین یدنین علیهن من جلابیبهن.

 

2-خمس:چند سال خمسی رو رد کردیم و یادمون رفته خمس

 

 

 بدیم:یا ایها الذین امنوا انفقوا مما رزقکم الله

 

 

3-نماز:چند بار تو عمرمون از قضا شدن نمازمون اشک

 

 

ریختیم:وامر اهلک باالصلاة واصطبر علیها لا نسئلک رزقا نحن

 

 

 نرزقک و العاقبة للتقوی

 

4-روزه:چند روز به خاطر خدا روزه ی مستحبی گرفتیم:یا ایها

 

 

الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم

 

 

اینا فقط چند تا از دستورات خدا بود همینارو روش فکر کنیم که

 

 

چه کردیم باقیش پیشکشمون.دلم می سوزه آخه بابا خدا به

 

 

این مهربونی با این همه فساد بازم حاجتمونو می ده یه جو

 

 

غیرت نداریم یه کم آدم شیم.بی حجابی رو تمدن می

 

 

دونیم،روزه خواری رو افتخار و نماز نخوندنو جوونی و

 

 

جاهلی.فقط یه ساعت فکر کن کدوم یکی از دستورات خدا رو

 

 

خالصانه برای تشکر ازش انجام میدیم؟اگه به نتیجه رسیدی

 

 

بدون هنوز جا داری برا بالا رفتن و اگه نرسیدی هنوز جا برا توبه

 

 

هست.

                       chamran.jpg

 

سالها از آرام گرفتن چمران می گذرد.روزهای تکاپو و از پشت

 

 

صخره ای پشت صخره ی دیگر پریدن و پناه گرفتن،و روزهای

 

 

جنگهای سرنوشت ساز پایان یافته اند و اکنون در این روزگار به

 

 

ظاهر آرام"غاده چمران"با لحنی شکسته داستانی روایت می

 

 

کند؛"داستان یک نسیم که از آسمان روح  آمد و در گوشش

 

 

کلمه ی عشق گفت و رفت به سوی کلمه ی بی نهایت"

 

 

این داستان عجیبی است،شاید چون هنوز هم پس از گذشت

 

 

این مدت نمی توان حیرت غاده را در اولین برخوردش با نقاش

 

 

آن شمع و شاعر آن شعر،کوچک شمرد؛"و کسی که به دنبال

 

 

نور است این نور هر چه قدر کوچک باشد در قلب او بزرگ

 

 

خواهد شد."آن حیرت هنوز هم به همان زندگی وجود دارد و

 

 

اين سوال که "چمران کیست؟"

 

/ 0 نظر / 19 بازدید